نوشتن قطعا از بهرین موهبت‌های دنیاست. مهم نیست اگه خوب می‌نویسیم یا بد. مهم اینه‌ که جرئت بدیم به خودمون که بنویسیم. تجربه هامون رو بنویسیم، حتی اگه نه برای دیگران، برای خودمون. از آدم بیست سالگیمون بنویسیم که آدم بیست و پنج سالگیمون بیاد بخونه و ازمون نکته‌ها بیاموزه!
من مدتیه خودم رو محکوم کردم به ننوشتن! وقتی شروع می‌کنید به نوشتن همه‌چیز،ترک کردنش یه جورایی خیلی سخت می‌شه. خب منم راستش یه جایی توی این نوشتن‌ها به دلایلی خطایی ازم سر زد و حالا خودم رو محکوم کردم که یه مدت ننویسم.
اما یه وقتایی یه جمله‌هایی من رو برمی‌گردونن به اوج نوشتن‌هام. یادم می‌ارن یه زمانایی مدام می‌نوشتم. ساعت به ساعت. سر یه زمانای مشخص، بی اونکه از قبل با خودم  قرار گذاشته باشم، می‌نوشتم. چقدر دل‌پذیر بود....
و من یهو عاشق این جملات یهویی می‌شم که می‌خونم و یاد نوشتن‌های خودم می‌افتم. و می‌شینم ساعت‌ها به اون جمله فکر می‌کنم. به عمق درست بودنش و عمق این‌که چرا این جمله‌ی لعنتی اینقدر راسته!
نمی‌خوام امروز اون جمله‌ای که باهام اینکارو کرد بنویسم... اما امیدوارم بعدها یادم باشه چی بود اون جمله‌ی امروز :(