صبح توی سرم می‌خونه، آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمت.

شب توی گوشم می‌خونه، طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک، چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟

چی می‌گه؟ چی شده؟ نمی‌فهمم.