«ما منتظر نمی مانیم تا خوشحالی بیاید و ما را بین این همه آدم و این همه خانه و این همه شهر و شلوغی و شور و شر پیدا کند.

ما خودمان جاده به جاده و راه به راه می رویم و خوشحالی را از زیر سنگ و پشت کوه هم شده پیدایش می کنیم.

هر چند خوشحالی میل شدیدی دارد به گریختن و پنهان شدن و در دسترس نبودن؛ اما باید رفت و دامن خوشحالی را گرفت و 
رهایش نکرد.

خوشحالی از دست ما خلاصی ندارد! کجا بگریزد که از هر طرف بدود ما هم همان سو می دویم! 
دو روز مانده به پایان جهان؛
بیا با هم بدویم.»


[(خانم) عرفان نظرآهاری]