دوم، سوم دبیرستان که بودم یه بار قصد کردم بخونمش، ولی به یه دلیلی نخوندم. چند وقت پیش که یادش افتادم دقیقا به همون علت تصمیم گرفتم بخونمش. نه به عکس اون علت‌ها! دقیق دقیق به همون علت! دیدم اوه! چقدر فرق کردم من! خلاصه که شروع کردم خوندنش رو.

من توی کتاب خوندن واقعا تنبلم. اگه یه کتابی رو شروع کنم که بیش از پنج-شش صفحه وارد شدنش به اصل داستان طول بکشه اون کتاب هرگز تموم نمی‌شه. ولی خب این کتاب از این نظر خوب بود. یعنی از همون اول داستانش شروع می‌شه. زمان داستان خطی پیش نمیره و از حدود سال ۱۳۱۰ تا حدود ۱۳۷۰ عقب و جلو می‌ره. در عین این عقب و جلو رفتن زمان، خیلی گیج نمی‌شی. به علاوه اینکه یه جاهایی ارجاعت می‌ده به فصلای قبل یا بعد که بخونی اگه چیزی یادت رفته، یا این‌که بدونی اگه چیزی داره گیجت می‌کنه، خیلی مهم نیس چون قراره بعدا ازش بخونی.

راستش رو بگم خودم اول فکر می‌کردم داستان راجع به زمان جنگه و من معمولا این داستان هایی که ارتباط مستقیم به یه موضوع سیاسی‌-تاریخی طور داره خوشم نمیاد (البته به جز کتاب مرد رویاها!). برای همین فکر می‌کردم احتمالا زود بیخیال این کتاب می‌شم. ولی خب اصلا اونطور نبود. یعنی یه داستانه از یه خانواده‌ی عادی (غیرسیاسی!) ولی خب مثلا تاثیر چیزایی مثل کشف حجاب یا چند تا اتفاق سیاسی دیگه روی این خانواده توی داستان مشهوده.

یه نکته‌ای که موقع حرف زدن از این رمان نمی‌شه ازش نگفت، نثرشه. نثرش خیلی روون و جذابه. واقعا یه جوریه که اصلا‌ آدم رو خسته نمی‌کنه. کلا کتاب این‌طوریه که ۲۳ تا فصل داره که ۲۲ تای اولش، یکی در میون از زبان سوم شخص (نویسنده) و اول شخص (علی فتاح که شخصیت اصلی داستان باشه) روایت می‌شه. اسم فصل‌هاش هم اینجوریه: یکِ من، یکِ او، دویِ من، دویِ او، سه‌یِ من، ... آخرین فصل‌ هم اسمش هست منِ‌او که توش هم نویسنده و هم علی فتاح حضور دارن. دوتا فصل جالب داره، یکی نه‌ِ او که چهار پنج صفحه سفید خالیه. یکی هم به گمونم ده‌ِ او که یک جمله‌رو بیست-سی بار تکرار کرده، هربار با یه سری تغییرات محدود. در کل می‌شه گفت رمانش معماری جذابی داره! از نظر چینش زمانی داستان و چینش فصل‌ها خوب معماری شده.

در کل فکر می‌کنم نویسنده یه سری مفاهیم عارفانه‌ رو گنجونده توی داستان. بدون اینکه خیلی اشاره مستقیمی داشته باشه به چیزی. البته یه هدف اصلی داره و یه جمله کلیدی که احتمالا اصل هدفش همون بوده. ولی خب مفاهیم دیگه‌ای هم هستن توی داستان. حیف که نمی‌خوام داستانش رو لو بدم :)) اگه نه خیلی حرف داشتم راجع به این مفاهیمش. که حتی احتمالا باید دوباره رمان رو بخونم تا متوجه یه سریش بشم.

تقریبا می‌شه گفت هر شخصیت ادبیات خودش رو داره. مثلا یه سری کلمات رو بیشتر استفاده می‌کنه. یه جورایی از نوع ادبیات هر کدوم از شخصیت‌ها، نوع رفتار و شخصیتشون مشخص می‌شه.

یه شخصیت جالبی داره کتاب به اسم درویش مصطفا. حرفای قشنگی می‌زنه گاهی. حرفای خیلی قشنگی حتی! و داستان که پیش می‌ره می‌بینید که شخصیت کاملا موثریه توی داستان. یکی از حرفاش که من خیلی دوستش دارم این تیکه‌س:‌ «دین‌داری... دین‌داری... می‌شود دین‌دار خیلی چیزها را نداشته باشد؛ انگشتر، جای مهر روی پیشانی، محاسن، عبا و عمامه... اما بدان! دین‌دار حکماً دین دارد... جوان! اوجِ دین‌داریِ ابوالفضل‌ العباس، که آقای همه‌ی لوطی‌های عالم است، می‌دانی کجا بود؟ ختمِ‌ دین‌داری‌اش کنارِ علقمه بود. جایی که اصلش دست نداشت، تا دستش انگشت داشته باشد؛ اصلش انگشت نداشت تا انگشتش انگشترِ عقیق و فیروزه داشته باشد...»
قبلا هم این متن رو من دیده بودم. حوالی تولد بیست سالگی‌م. حدودا تاسوعای ۹۵. و اون موقع یه بخشی از زندگیم رو ساخت اصلا :) و حتی همین چند وقت پیش هم همین تیکه از متن بود که هوایی‌م کرد برای خوندن این کتاب.

دیگه این‌که وقتی کتاب تموم شد من یه دو سه روزی همین‌جور تو فکرش بودم. و به نظرم کتابی که آدم بره نقداش رو بخونه و فکرش درگیرش بشه رو می‌شه بهش گفت کتاب خوب. البته اینم بگم که شاید سلیقه‌ای طور باشه دیدگاه ها نسبت به کتاب. واقعا ممکنه اونقدر که من ازش خوشم اومد بقیه خوششون نیاد. حتی ممکنه خود من بعدا بخونمش و خوشم نیاد. ولی خب من تو یه زمان خیلی خوب خوندنمش و حس کردم یکم کمکم کرد تو یه سری از افکار. حالا شاید ظاهرا این‌طور به نظر نیاد که بتونه توی افکار یکی بهش کمک کنه :)) ولی خب شده دیگه! حتی توی اون بازه‌ای که داشتم می‌خوندمش افکارم به سبک نثر این کتاب توی سرم می‌چرخیدن. مثلا یه فصل می‌خوندم و بعد که کتاب رو می‌بستم می‌دیدم توی افکارم به خودم هی می‌گم حکماً فلان حکماً بیسار :)) یا حالا کلا به سبک این کتاب دیگه. حالا اگه خوندید می‌فهمید منظورم رو از نثرش.
خلاصه که به نظرم کتاب خوبیه برای خوندن. حتی اگه داستانش دلچسب نباشه براتون، نثرش ارزشش رو داره به نظر من. اگه بیشتر از این توضیح بدم در موردش، می‌ترسم داستان رو لو بدم :دی