و بدین روزی چند مختصر که بدین قالب تعلق گرفت، آن روح پاک که چندین هزار سال در خلوت خاص بی‌واسطه شرف قربت یافته بود، چندان حُجُب پدید آورد که به کلی آن دولت‌ها فراموش کرد. و امروز هر چند براندیشد از آن عالم هیچ یادش نیاید. اگر نه به شومی این حجب بودی چندین فراموش‌کار نشدی، و آن همه انس که یافته بود بدین وحشت بدل نکردی و جان حقیقی به باد ندادی.

+

و چون طفل در وجود می‌آید ابتدا هنوز حجب تمام مستحکم نشده است، و نوعهد حضرت حق است، ذوق انس حضرت حق با او باقی است. در حال که از مادر جدا می‌شود از رنج مفارقت آن عالم می‌گرید، و هر ساعت که شوق غلبه کند فریاد و زاری برآورد، و دل رنجور و جان مهجور او با حضرت ذوالجلال می‌گوید:

آن دل که تو دیده‌ای فگارست هنوز          وز عشق تو با ناله‌ی زارست هنوز

وان آتش دل بر سر کارست هنوز          وان آب دو دیده برقرارست هنوز!

هر لحظه آن طفل را به چیزی دیگر مناسب نظر حس او و خوش‌آمد طبع او مشغول می‌کنند و می‌فریبانند، تا او آن عالم فراموش می‌کند و با این عالم انس می‌گیرد، دیگر باره چون فروگذارندش پیل هندوستان به خواب بیند، بار دیگر سر گریه و زاری باز شود.

+
... خطاب عزّت بدیشان رسید:«مپندارید فرستادن او بدان عالم از راه خواری اوست. به عزّ خداوندی ما که در مدت عمر او در آن جهان اگر یک بار بر سر چاهی دلوی آب در سبوی پیرزنی کند او را بهتر از آن‌که صد هزاران سال در حظایر قدس به سبوحی و قدوسی مشغول باشد!»


> مرصادالعباد - نجم‌الدین رازی